
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم
السلام عليك يا جوادالائمه عليه السلام
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 14:46 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
ترتیل سوره هاي قرآن كريم با صدای قاری نوجوان، احمد المصباحی

+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 20:50 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|

سلام
سلام به تو ای دوست من
بیا با هم به یه سفر بریم
بیا پشیمون نمیشی
حاضری؟ پس بریم...
این جا سرزمین عاشق هاست
این جا که می یای دل از هر چیزی غیر خدا بردار .
از کجاش بگم از زمین ، از آسمون یا از آب ،از شلمچه ، طلائیه ،
دوکوهه ، هویزه ، دهلاویه ، خرمشهر ، اروند یا از فکه
من دفعه اول که رفتم نمی دونستم که کجا می خوام برم
نمی دونستم که به کربلا ایران دعوت شدم
حالا می خوام از شلمچه بهشت رو زمین بگم
همین که گفتن این جا شلمچه است همه با هم کفشا را درآوردیم می دونی
چرا آخه اونجا محل عبور ملائکه است
اونجا محل ریختن خون یاران خمینی است
معراج شهدا ...
یادش بخیر اون روز تو شلمچه روز تشیع شهدا گمنام بود یه گوشه تو
معراج شهدا ایستاده بودم گفتم میشه من پیش یکی از شهدا بشینم درد ودل
کنم گفتم من که سعادتش و ندارم یه وقت دیدم یه پیکر پاک شهید پیکر چه
عرض کنم استخون های یه شهید گمنام رو گذاشتند جلوی پام
نشستم هی می گفتم خدایا ممنونم نشستم و هرچی که میخواستم گفتم و
گریه کردم
گریه خوشحالی واسه اینکه شهدا منو به این جا دعوت کرده بودند
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:39 توسط محمد فرجي
|
ای دوست عزیز كه در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید كه در سال جدید به امام عصرمان، مهدی فاطمه(علیهما السلام) قولی بدهیم؟
قول بدهیم كه دست از گناهامون برداریم تا امام زمان(عج)، رضایت خدا، خود و در نهایت بهشت را برایمان تضمین كند.
و چه چیز بالاتر از این كه خدا و امام زمان(عج) از ما راضی باشد؟
چه چیز لذت بخشتر از این است كه امام زمان(عج) به گونهای به ما خبر دهند كه از شما راضی هستم؟
راهش واضح و روشن است و امام صادق(علیهالسلام) به ما آموزش دادهاند. بیاییم
و از امروز قول دهیم كه اعمال ناپسند را ترك كنیم. برای راحت انجام شدن
این كار، میتوانیم تمرین كنیم و گناهان را یك به یك كنار بگذاریم و از خود
امام زمان(عج) مدد جوییم.
یقین داشته باشیم كه اگر با اخلاص درخواست كنیم، حتما كمكمان میكنند

+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 10:2 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|
دانلود مداحي وبلاگم با عنوان نگاش به سمت آسمون ( حاج محمود کریمی )
--- نام فایل: مداحی : نگاش به سمت آسمون ( حاج محمود کریمی )
--- توضیحات : من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم، آخر شکسته دستی، دندان شیری ام را .... روضه حضرت رقیه علیها السلام
--- حجم : 2.7 MiB
دانلود با لینک مستقیم
+
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:6 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 9:36 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|

امام جواد (ع) فرموده است هر كس كه قبر حضرت معصومه (س) را زيارت كند جايگاهش در بهشت است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 1:2 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|
از تقدیر سرنوشت غمگین مباش، چه بسا سگهایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند،
شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند، ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ،
همان سگ...

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:18 توسط علی آریانژاد
|
روز و شبـــــ، کار من فقط این استــــ!
حرفـــــــ او، با پرنده ها گفتنـــ !
پر زدنــــــ در نگاه گنبـــد نور!
زیر لب یا رضا رضـــــا گفتنـــــــــ!

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:16 توسط علی آریانژاد
|
هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت
مرگ پدر مادرت را دیده ای
هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...
دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند
اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند
کاش دهان نسل مرا گل بگیرند
شاید صدای تو به گوش ها برسد
ببخش اگر تو را ندیده میگیرند
وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی
هی دختر...
دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد ......ا

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:15 توسط علی آریانژاد
|
دیروز عده ای اجازه دادند "علــی(ع)" در "فضای کوفه" تنها بماند اما ما نمی گذاریم "سید عــــلی" حتی در "فضای سایبر" تنها بماند...

برچسبها:
سید علی,
سایبر,
جنگ نرم,
پلیس اینترنت
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:9 توسط علی آریانژاد
|
من در انتخابات شرکت نمی کنم!
این روزها وقتی تلویزیون را روشن می کنی، وقتی به اینترنت می روی و
یا حتی اگر در سطح شهر رفت و آمد کرده باشی با تبلیغات رنگارنگی مواجه می
شوی که همه را به مشارکت گسترده در انتخابات دعوت می کند. اما من بازهم مثل
همیشه در انتخابات شرکت نمی کنم! من در انتخابات 88 ریاست جمهوری شرکت
نکردم چه رسد به انتخابات مجلس. یادش به خیر روزهای فوران احساسات جنبش سبز
را که با رفقا چه ها که نکردیم. از آتش زدن سطل زباله گرفته تا سنگ پرانی و
تخریب اتوبوس واحد و تاکسی همه و همه چه لذتی داشت. هر وقت یاد آن ایام می
افتم دهنم آب می افتد. ای کاش دوباره آن روزهای طلایی تکرار شود. من و
دوستانم تقدیر اوباما، سارکوزی و مرکل را هنوز یکی از افتخارات خود می
دانیم! خدا رحمت کند ریگی بیچاره را؛ وقتی که سربریدن هایش را در العربیه و
تقدیر نوری زاده را در صدای آمریکا می شنیدم برای آل سعود، موساد و سیا
آرزوی موفقیت می کرد. . .
برچسبها:
انتخابات نهم,
مجلس,
به چه کسی رای دهیمادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:7 توسط علی آریانژاد
|
مـردی كه به پای رزمندگـان بوسـه میزد...
شهید
«حسین خرازی»، در سال 1336ه.ش در خانوادهای مذهبی و متدین در شهر اصفهان
متولد شد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در همان شهر، در فضایی
مذهبی، پشت سر گذاشت و پس از اخذ دیپلم، در آستانه سال 1355به سربازی رفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با عضویت در كمیته دفاع شهری اصفهان و درگیری
با ضد انقلاب منطقه، نقش فعال و تعیین كنندهای ایفا نمود.
در
اواسط بهمن ماه سال 1358، به مناطق درگیری با ضد انقلاب در كردستان رفت و
به همراه گردان ضربت، به مبارزه با توطئههای نیروهای چپ و ضد انقلاب
پرداخت. مقصد بعدی حسین، خوزستان بود. هنوز روزهای آغازین جنگ بود كه حسین
به همراه 50 تن از یارانش عازم این خطه شد و در نیمه دوم بهمن ماه سال 59،
فرمانده جبهه دارخوین را به عهده گرفت.
در سال نخست جنگ، جبهه
دارخوین، به كلاس درس مجاهدت و خودسازی تبدیل شد و عملیات «فرمانده كل قوا»
در این جبهه با موفقیت به انجام رسید. در همین منطقه، هسته اصلی «تیپ 14
امام حسین(ع)» شكل گرفت كه بعدها ثمرات مهمی برای كشور به ارمغان آورد.
عملیات
«خیبر»، نبردی بود در منطقه «طلائیه» كه «حاج حسین» دست راست خود را در
جریان آن تقدیم آرمانهایش كرد و سرانجامِ حیات سراسر عاشقانه او در عملیات
تكمیلی كربلای پنج، به تاریخ هفتم اسفند ماه 1365، رقم خورد.
خاطرات:
جرم، برپایی جلسه قرآن
حسین
سرباز شده بود و برده بودنش قوچان. چند وقتی بود ازش بیخبر بودیم. یك روز
بلند شدم رفتم سری بهش بزنم و احوالی بگیرم. وقتی رسیدم به پادگان، از
دژبان جلوی در پرسیدم: حسین خرازی را كجا میشه پیدا كرد؟
گفت: حسین الان تو مسجده!
راه
را ازش پرسیدم و رفتم طرف مسجد. وارد مسجد كه شدم، دیدم چند سرباز را جمع
كرده دور خودش و با هم قرآن میخوانند. حال و احوال كردیم و من نشستم كناری
تا جلسه تمام شود. هنوز مدت زیادی نگذشته بود كه یکدفعه سرهنگی با غیظ
آمد داخل مسجد و سر بچهها فریاد زد که: شماها این ساعت روز اینجا چه كار
میكنید؟ كارتان به جایی رسیده كه تو پادگان جلسه راه انداختین؟

برچسبها:
شهید خرازی,
رزمندگان,
بوسه,
شهادتادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:5 توسط علی آریانژاد
|

چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری...
چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...
چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
تو سال هاست که از چشم من سرازیر...
چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری...
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:13 توسط امير.ه.غ(مدیر وبلاگ)
|